خرید بک لینک
امید چیست؟ اسم قشنگی برای مرگ خیلی وقته که دیگه خبرهای خوب خوشحالم نمیکنه. نه رای آوردن روحانی قر به کمرم میاره و نه رفتن ایران به جام جهانی. اما خبرهای بد هنوز غمگین کننده ن. وقتی خبر تجاوز به بچه های اوتیسم رو میخونم دلم آتیش میگیره، وقتی خون آدمای بیگناه ریخته میشه بغض میکنم هم برای کشته ها هم بر

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 6:00

مکن از خواب بیدارم خدا را که دارم خلوتی خوش با خیالش راه جدیدی برای فراموشی پیدا کرده ام. میخوابم. زیاد میخوابم. بدنم اعتراض میکند سرم درد میگیرد ولی باز میخوابم. توی خواب میدانم که خوابم. میدانم که اگر دیدمت میتوانم بغلت کنم ببوسمت دستهایت را سفت بچسبم و بعد پرواز کنم. احتمالا ایده پرواز کردن از پر

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 7:04

ترس تا ته دلم ریشه کرده، ترس تنهایی، بی آبرویی، تنهایی، دلتنگی، تنهایی...

دلم گرفته از همه آنها که نخواستند که نگذاشتند دلمان که بگیرد پیش هم باشیم. از تلاش کردن میترسم از تلاش نکردن میترسم. از خنده میترسم، از گریه میترسم. از تو میترسماز بی تو بودن بیشتر میترسم.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۶ساعت 0:54 توسط کرفس|

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:11

لعنت به این خاک

لعنت به مردم این خاک

که جز نفرت نکاشتن و جز نفرت درو نکردن

ما هم بچه هات بودیم تو دلمون چی بود جز دوست داشتن که حقمون بود و به چشم شما زشت اومد

انتقام چی رو دارین از ما میگیرین؟

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:18 توسط کرفس|

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:11

ساعت چهار بار نواخت مشکل من اونجاست که خودم خودم رودوست ندارم، یعنی نمیتونم داشته باشم چون من هیچ وقت خودم از خودم راضی نبودم. اینکه دوستم نداشته باشی برایم طبیعی تر از دوست داشتن است. من بیش از حد معمولی ام. من همانی هستم که اگه بیست تا مشتری باشیم آخرین نفریست که مغازه دار از او میپرسد خانم شما چی

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:11

به لطف اینستاگرام و ضرورت کپشن نویسی برای جذب مخاطب نصف کسانی که میشناسم یا نویسنده اند و یا شاعر. و صد البته که همه شان عکاس. هم خوب است و هم بد. خوب است که خیلی ها برای یافتن کپشن و پست اینستا هم که شده کتاب میخوانند و چیزهایی مینویسند و بد است چون ادبیات و سینمای ما را میکشاند به سمت شاه دیالوگ و

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:11

دارم چاییمو هورت میکشم که یهو میگه : نمیدونم چرا یهو با خودم گفتم مگه خوشگل تر از تو هم هست. دلم غنج میره و لبخند میزنم. ادامه میده: من شان تو رو بالا تر از اون میدونم که به خاطر خوشگلیت ازت تعریف کنم ولی یه لحظه این به ذهنم رسید و خواستم بگم. توی دلم میگم همه ی دخترا دلشون میخواد برای یه نفر زیبات

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:11

جمعیت به سمت درهای قطار میدوند و من آرام پشتشان می ایستم. از سر و کول هم بالا میروند و خودشان را میچپانند در قطار آخرین نفر که سوار میشود چشمش به من میافتد که آرام جلوی در ایستاده ام. عقب تر میرود که من هم جا بشوم ولی با سرم اشاره میکنم نه. عقب میرم و آرام وی صندلی مینشینم. من فقط وقتی خودم را توی

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:11

از همه عکسهات بیشتر همون عکسیو دوست دارم که یهویی بعد از کلاس ازت گرفتم

همون عکسی که توش به من زل زدی و صورت از خنده چپ و چول شده

همون که تا اومدی به خودت بجنبی آپلودش کردم توی اینستات

همونی که چشمات توش برق می زنی

همونی که توش منو دوست داری

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:20 توسط کرفس|

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:11

مرا بگیر در آغوش لعنتیت عزیز در خیابان راه میروم و هق هق گریه میکنم. زیر لب به خودم یاداوری میکنم به تو چه، تو که خوشبختی بعد باز یاد دردهایی میوفتم که مال من نبودنشان باعث نمیشود حسشان نکنم. انگار هر مردی که به هر زنی خیانت کند به تمام زن ها خیانت کرده. انگار ترازوی پیرمرد که وسط جیغ و داد های انتخ

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:11

یعنی فراموشی فراموشی فراموشی افتادم به کتاب خوندن. مثل تراکتور. یکی رو زمین نگذاشته بعدیو برمیدارم. حوصله گوشیمو ندارم، حوصله پیاما و زنگا و به عبارت بهتر ادما رو ندارم. دوزخ رو برمیدارم و دنبال لنگدان از فلورانس به استامبول میرم و دنبال طاعون میگردم. جغرافیای من و تو رو بر میدارم و از اول عاشق میشم

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:11

صفحه بندی